دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
57
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
متوسط و پيشپاافتاده ؛ يعنى چنين مىنمايد كه هدف آنها از هجوم و لشكركشى به خراسان بيشتر ثروت بىحدوحصر ساكنان اين منطقه بوده است . * * * حق با طهماسپ بود : دشمنترين دشمنان او عثمانيان بودند نه ازبكان . طبيعتا طهماسپ نمىدانست كه دشمن او سليمان قانونى ( 74 - 926 / 66 - 1520 ) در تاريخ امپراتورى عثمانى ، سلطانى بلندآوازه خواهد شد . اينكه آيا شاه از آغاز درگيرى ، اطلاعاتى درست و كافى از توان نظامى سلطان و معامله او با قدرتهاى غربى داشته ، چيزى دانسته نيست . صرفا خاطره شكست غمبار پدرش در جنگ چالدران كافى بود تا برآوردى از خطر عثمانيان داشته باشد . با اينكه اين جنگ در سال 920 / 1514 يعنى سال تولد طهماسپ رخ داده بود ، ولى روايات ناظران اين واقعه در ايام كودكى وى ، بىترديد تأثيرى قاطع در سالهاى بعدى داشته است . براى نشان دادن اين واقعيت كه شاه اطلاع كافى از نقشههاى عثمانيان نداشت يا دستكم خطر بالقوهء آنها را بيشازحد واقعى مىپنداشت ، مىتوانيم به عكسالعمل او در مقابل شورش ذوالفقار سلطان موصللوى تركمان نظرى بيفكنيم . يادآورى بايد كرد كه همين شورش سبب شد تا طهماسپ پس از پيروزى در جام در پائيز سال 935 / 1528 با شتاب هرچه تمامتر خراسان را دگرباره ترك گويد . چون خبر اين شورش حتى قبل از لشكركشى خراسان به دو رسيده بود ، علت شتاب او احتمالا اين بوده كه ذوالفقار به حاكميت عثمانيان صحه گذاشته بوده است . در اين روزگار سلطان عثمانى تازه از فتح هنگرى برگشته بود و درصدد لشكركشى عليه اطريش بود كه اين لشكركشى به محاصره وينه ( 2 سپتامبر - 15 اكتبر 1529 ) انجاميد ؛ ازاينرو در موقعيتى نبود كه به مسائل موجود در بغداد توجهى كند ، ولى اين مطلب را دربار ايران كه در جام اردو زده بود ، نمىدانست . سلطان پس از آتشبس اطريش در 14 ژوئيه 1533 و انعقاد پيمان صلح ، توجه خويش را به ايران معطوف ساخت و نتيجهء نخستين دوره جنگهاى سهگانه ايران - عثمانى بود كه در زمان سلطنت طهماسپ بوقوع پيوست . سلطان سليمان اصلا تصور نمىكرد كه از امپراتورى مقتدر صفوى خطرى او را تهديد كند تا نقشههاى جاهطلبانهاش را در غرب و شمال غرب امپراتورى تحتالشعاع قرار دهد . از اينها گذشته شورشهاى قزلباشان آناتولى - مخصوصا شاهقلى و شورشهاى پس از آن « 1 » - هنوز در ذهن او زنده بود . هنگامى كه صلح با اطريش ، آزادى عمل او را
--> ( 1 ) - گوگبيلگين ، « سليمان اول » ، صص 190 به بعد ؛ سهرويد ، " Der Sieg der Safaviden " ، صص 86 - 164 .